امتحان

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:جمعه 30 دی 1390-10:45 ق.ظ

سه تا زن انگلیسی ، فرانسوی و ایرانی با هم قرار میزارن ...
 
بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پدر و پسر

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:جمعه 30 دی 1390-10:29 ق.ظ

پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟
پسر جواب داد:من میزنم
پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید
با ناراحتی از کنار پسر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود. ... ...
پسرم من میزنم یا تو؟ این بار پسر جواب داد شما میزنی؟
پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟
پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ما که را گول زدیم؟؟

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:جمعه 30 دی 1390-10:21 ق.ظ

بیخودی پرسه زدیم، صبحمان شب بشود.
بیخودی حرص زدیم، سهممان كم نشود.
 ما خدا را با خود سر دعوا بردیم.
و قسمها خوردیم
مابهم بدکردیم
مابهم بدگفتیم،
ماحقیقتهارا له کردیم.
 وچقدر حظ بردیم
که زرنگی کردیم.
 روی هرحادثه ای حرفی ازپول زدیم
ازشمامی پرسم،ماکه راگول زدیم؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دانستنیهای علمی

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:جمعه 30 دی 1390-10:19 ق.ظ

آیا میدانستید.....

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

التماس دعا

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:جمعه 30 دی 1390-08:33 ق.ظ

امروز کنکور کارشناسی ارشد پیام نور دارم برا دعا کنید...


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آنکس که بداند در کشور ما

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-09:13 ب.ظ

 


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زوج موفق

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-09:10 ب.ظ

یک روز از این زوج موفق سوال کردم:
دلیل موفقیت شما در چیست؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید!!؟


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اعتقاد به دعا

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-08:45 ب.ظ

پولداری در کابل، در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله رستورانی ساخت که در آن موسیقی بود و رقص، و به مشتریان مشروب هم سرویس می شد.
 ملای مسجد هر روز موعظه می کرد و در پایان موعظه اش دعا می کرد تا خداوند صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی را بر این رستوران که اخلاق مردم را فاسد می سازد، وارد کند.

 یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و یگانه جایی که خسارت دید، همین رستوران بود که دیگر به خاکستر تبدیل گردید.
 ملای مسجد روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و علاوه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
 اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیر دوام نکرد. صاحب رستوران به محکمه شکایت کرد و از ملای مسجد تاوان خسارت خواست.
 ملا و مومنان البته چنین ادعایی را نپذیرفتند.
 قاضی هر دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلو صاف کرد و گفت: نمی دانم چه حکمی بکنم. من هر دو طرف را شنیدم. از یک سو ملا و مومنانی قرار دارند که به تاثیر دعا و ثنا باور ندارند از سوی دیگر مرد می فروشی که به تاثیر دعا باور دارد…



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چهارزن یک تاجر

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-05:30 ب.ظ

روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود كه 4 زن داشت....

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خیانت

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-05:18 ب.ظ

مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت:
-
می خواهم ازدواج کنم
.
 
بقیه در اد امه مطلب

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ما امروز به هم نیاز داریم نه فردا!

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-05:11 ب.ظ

پیرمردی در بستر مرگ بود. در لحظات دردناک مرگ، ناگهان بوی عطر شکلات محبوبش از طبقه پایین به مشامش رسید. او تمام قدرت باقیمانده اش را جمع کرد و از جایش بلند شد. همانطور که به دیوار تکیه داده بود آهسته آهسته از اتاقش خارج شد و با هزار مکافات خود را به پایین پله ها رساند و نفس نفس زنان به در آشپزخانه رسید و به درون آن خیره شد. او روی میز ظرفی حاوی صدها تکه شکلات محبوب خود را دید و با خود فکر کرد یا در بهشت است و یا اینکه همسر وفادارش آخرین کاری که ثابت کند چقدر شیفته و شیدای اوست را انجام داده است و بدین ترتیب او این جهان را چون مردی سعادتمند ترک می کند. او آخرین تلاش خود را نیز به کار بست و خودش را به روی میز انداخت و یک تکه از شکلات ها را به دهانش گذاشت و با طعم خوش آن احساس کرد جانی دوباره گرفته است. سپس مجددا” دست لرزان خود را به سمت ظرف برد که ناگهان همسرش با قاشق روی دست او زد و گفت :
دست نزن، آنها را برای مراسم عزاداری درست کرده ام.
بجای دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن .
به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی امروز با تبسمی شادم کن .
به جای متن های تسلیت که فردا برایم می نویسی امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مرد زن ذلیل به روایت تصویر

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-04:59 ب.ظ

برای دیدن عکسها لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تقدیر

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-04:52 ب.ظ

مسافری خسته كه از راهی دور می آمد ، به درختی رسید و تصمیم گرفت كه در سایه آن قدری اسـتراحت كند غافـل از این كه آن درخت جـادویی بود ، درختی كه می توانست آن چه كه بر دلش می گذرد برآورده سازد...!

وقتی مسافر روی زمین سخت نشست با خودش فكر كرد كه چه خوب می شد اگـر تخت خواب نـرمی در آن جا بود و او می تـوانست قـدری روی آن بیارامد. فـوراً تختی كه آرزویـش را كرده بود در كنـارش پدیـدار شـد !!!
مسافر با خود گفت : چقدر گـرسـنه هستم. كاش غذای لذیـذی داشتم...
ناگهان میـزی مملو از غذاهای رنگارنگ و دلپذیـر در برابرش آشـكار شد. پس مـرد با خوشحالی خورد و نوشید...
بعـد از سیر شدن ، كمی سـرش گیج رفت و پلـك هایش به خاطـر خستگی و غذایی كه خورده بود سنگین شدند. خودش را روی آن تخت رهـا كرد و در حالـی كه به اتفـاق های شـگفت انگیـز آن روز عجیب فكـر می كرد با خودش گفت : قدری می خوابم. ولی اگر یك ببر گرسنه از این جا بگـذرد چه؟
و ناگهان ببـری ظاهـر شـد و او را درید...
هر یك از ما در درون خود درختی جادویی داریم كه منتظر سفارش هایی از جانب ماست.
ولی باید حواسـمان باشد ، چون این درخت افكار منفی ، ترس ها ، و نگرانی ها را نیز تحقق می بخشد.
بنابر این مراقب آن چه كه به آن می اندیشید باشید...
سخن روز :  مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی به وجود می آورند که نامش تقدیر است



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کدامیک درست میگوید؟

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-04:50 ب.ظ

کدام یک درست می گویند؟ (عکس)



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پروژه جالب یک دانشجو

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-03:07 ب.ظ

دانشجویی که سال آخر دانشکده خود را می‌گذراند به خاطر پروژه‌ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت.
او در پروژه خود از 50 نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت یا حذف ماده شیمیایی «دی هیدورژن مونوکسید» توسط دولت را امضا کنند و برای این درخواست خود، دلایل زیر را عنوان کرده بود:
 
 
 
1-مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ می‌شود.
 
2- عنصر اصلی باران اسیدی است.
 
3-وقتی به حالت گاز در می‌آید بسیار سوزاننده است.
 
4- استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد می‌شود.
 
5-باعث فرسایش اجسام می‌شود.
 
6-حتی روی ترمز اتومبیل‌ها اثر منفی می‌گذارد.
 
7-حتی در تومورهای سرطانی یافت شده است.
 
از پنجاه نفر فوق، 43 نفر دادخواست را امضا کردند. 6 نفر به طور کلی علاقه‌ای نشان ندادند و اما فقط یک نفر می‌دانست که ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» در واقع همان آب است!
عنوان پروژه دانشجوی فوق «ما چقدر زود باور هستیم» بود!!
یکبار دیگر دلایل را بخوانید می بینید همه خواص آب هستند



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  


Admin Logo
themebox Logo
کوچک کننده بینی کره ای اصل عطر زنانه لالیک Lalique le Parfum کرم کانگورو جادوی زیبائی موبر دائمی پاریس بیوتی