تبلیغات
هر چی بخوای هست - خیانت

خیانت

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-05:18 ب.ظ

مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت:
-
می خواهم ازدواج کنم
.
 
بقیه در اد امه مطلب
پدر خوشحال شد و پرسید:
-
نام دختر چیست؟

مرد جوان گفت:
-
نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند
.
پدر ناراحت شد
.
صورت در هم کشید و گفت
:
-
من متأسفم به جهت این حرف که می زنم اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی، چون او خواهر توست
.
خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو
.
مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود.
 
مرد جوان با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت:
- مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست! و نباید به تو بگویم.
مادرش لبخند زد و گفت:
- نگران نباش پسرم.
تو با هریک از آن دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی. چون تو پسر او نیستی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
کوچک کننده بینی کره ای اصل عطر زنانه لالیک Lalique le Parfum کرم کانگورو جادوی زیبائی موبر دائمی پاریس بیوتی