تبلیغات
هر چی بخوای هست - ملا نصرالدین

ملا نصرالدین

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:پنجشنبه 17 تیر 1389-11:56 ق.ظ

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌كرد و مردم با نیرنگی حماقت او را دست می‌انداختند.
دو سكه به او نشان می‌دادند كه یكی شان طلا بود و یكی از نقره.
اما ملا نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب می‌كرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد.
هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سكه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب می‌كرد.
تا اینكه مرد مهربانی از راه رسید و از اینكه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند ناراحت شد.
در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند سكه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند.
ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست اما اگر سكه طلا را بردارم دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این كلك چقدر پول گیر آورده‌ام




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
کوچک کننده بینی کره ای اصل عطر زنانه لالیک Lalique le Parfum کرم کانگورو جادوی زیبائی موبر دائمی پاریس بیوتی