سه پرسش سقراط

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:شنبه 4 اردیبهشت 1389-12:31 ب.ظ

 


هر زمان شایعه ای روشنیدیدو یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید!

در یونان باستان سقراط به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود،با هیجان نزد او آمد و گفت:سقراط میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟

سقراط پاسخ داد:"لحظه ای صبر کن.قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی."مرد پرسید:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی،لحظه ای آنچه را که قصدگفتنش را داری امتحان کنیم.

اولین پرسش حقیقت است.کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟مرد جواب داد:"نه،فقط در موردش شنیده ام."سقراط گفت:"بسیار خوب،پس واقعا نمیدانی که خبردرست است یا نادرست.

حالا بیا پرسش دوم را بگویم،"پرسش خوبی"آنچه را که در موردشاگردم می خواهی به من بگویی خبرخوبی است؟"مردپاسخ داد:"نه،برعکس…"سقراط ادامه داد:"پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درموردآن مطمئن هم نیستی بگویی؟"مردکمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.

سقراط ادامه داد:"و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟"مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…"سقراط نتیجه گیری کرد:"اگرمی خواهی به من چیزی رابگویی که نه حقیقت داردونه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من می گویی؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کودکی

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:شنبه 4 اردیبهشت 1389-11:01 ق.ظ

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست دنیا را ببین... بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!! بچه بودیم دل درد ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به كسی می گوییم ...هیچ كس نمی فهمد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نروووووو

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389-08:20 ب.ظ

بوسه ز تو در خواب گرفتم.... گویی که گل از چشمه مهتاب گرفتم.... در برکه اشکم همه تن نقش تو دیدم.... این هدیه خوبی است که از آب گرفتم.... هرگز نتوانی که ز من دور بمانی..... چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عشق

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389-12:13 ب.ظ

رفتی و در دل ماند ماند بجای... عشقی آلوده به نومیدی و درد... نگهی گمشده در پرده اشک....حسرتی یخ زده در خنده سرد.... آه اگر باز سویم آیی... دیگر از کف ندهم آسانت ....ترسم این شعله سوزنده عشق....آخر آتش فکند برجانم


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عشق من

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389-12:05 ب.ظ

می خواهم تو را مهمان کنم در گوشه ای ازقلب خویش ......آیا قبولش میکنی این کلبه ویرانه را

 


 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عجیب ترین جمله در زبان انگلیسی

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:سه شنبه 31 فروردین 1389-09:42 ب.ظ

این جمله با کلمه ای یک حرفی آغاز می شود، کلمه دوم دو حرفیست،‌ چهارم چهار حرفی... تا بیستمین کلمه بیست حرفی
نویسنده این جمله یا مغز دستور زبان بوده یا بی کار:

I do not know where family doctors acquired illegibly perplexing handwriting nevertheless, extraordinary pharmaceutical intellectuality counterbalancing indecipherability, transcendentalizes intercommunications incomprehensibleness

ترجمه جمله :

نمیدانم این دكترهای خانواده گی این دست خطهای گیج کننده را از کجا کسب میکنند.با این حال سواد پزشکی انها غیر قابل کشف بودن این دست خط ها را جبران کرده و بر غیر قابل کشف بودن انها ( دست خط ) برتری میجوید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کارآموزی

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:سه شنبه 31 فروردین 1389-09:37 ب.ظ

سلام دوستان

اگه کسی گزارش کارآموزی برا رشته کامپیوتر میخواد بگه خوشحال میشم کمکتون کنم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اتل متل

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:سه شنبه 31 فروردین 1389-09:35 ب.ظ

اتل متل یه مورچه.....قدم می زد تو کوچه   
اومد یه کفش ولگرد....پای اونو لگد کرد
مورچه پاشکسته، راه نمی ره نشسته، با برگی پاشو بسته
نمی تونه کار کنه، دونه ها رو بار کنه، تو لونه انبار کنه
مورچه جونم تو ماهی، عیب نداره سیاهی، خوب بشه پات الهی


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مراحل چهار گانه نوشتن تحقیق در ایران

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:سه شنبه 31 فروردین 1389-04:38 ب.ظ

مراحل چهارگانه آماده سازی یك تحقیق یا پروژه دانشگاهی در ایران

1-     CTRL + A
2-     CTRL + C
3-     CTRL + V
4-     CTRL + P



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بدون عنوان

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:سه شنبه 31 فروردین 1389-12:31 ب.ظ

تیغ برّان گر به دستت داد چرخ روزگار

هر چه میخواهی ببر،اما مبر نان کسی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دست

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:شنبه 28 فروردین 1389-06:27 ب.ظ

دانی که چرا خدا تو را داده دو دست؟

من معتقدم که اندر آن سری هست

با یک دست به کار خویشتن پردازی

با دست دگر ز دیگران گیری دست




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زنها فرشته اند

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:جمعه 27 فروردین 1389-11:14 ق.ظ


  حدود چند ماه قبل CIA  شروع به گزینش فرد مناسبی برای انجام کارهای تروریستی کرد. این کار بسیار محرمانه و در عین حال مشکل بود؛ به طوریکه تستهای بیشماری از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتی قبل از آنکه
تصمیم به شرکت کردن در دوره ها بگیرند، چک شد.

پس از برسی موقعیت خانوادگی و آموزش ها و تستهای لازم، دو مرد و یک زن ازمیان تمام شرکت کنندگان مناسب این کار تشخیص داده شدند. در روز تست نهایی تنها یک نفر از میان آنها برای این پست انتخاب می گردید. در روز مقرر، مامور CIA یکی از شرکت کنندگان را به دری بزرگ نزدیک کرد و در حالیکه اسلحه ای را به او می   داد گفت :

- ما باید بدانیم که تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرایطی اطاعت می کنی، وارد این اتاق شو و همسرت را که بر روی صندلی نشسته است بکش!

" مرد نگاهی وحشت زده به او کرد و گفت :
– حتما شوخی می کنید، من هرگز نمی توانم به همسرم شلیک کنم."
مامور CIA  نگاهی کرد و گفت : " مسلما شما فرد مناسبی برای این کار نیستید."

بنا براین آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حالیکه اسحه ای را به او می دادند گفتند:
- ما باید بدانیم که تو همه دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت می کنی.
همسرت درون اتاق نشسته است این اسلحه را بگیر و او بکش "
مرد دوم کمی بهت زده به آنها نگاه کرد  اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. برای مدتی همه جا سکوت برقرار شد و پس از 5 دقیقه او با چشمانی اشک آلود از اتاق خارج شد و گفت:
– من سعی کردم به او شلیک کنم، اما نتوانستم ماشه را بکشم و به همسرم شلیک کنم. حدس می زنم که من فرد مناسبی برای این کار نباشم،"

کارمند CIA پاسخ داد:
- نه! همسرت را بردار و به خانه برو."

حالا تنها خانم شرکت کننده باقی مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند:
– ما باید مطمئن باشیم که تو تمام دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت می کنی. این تست نهایی است. داخل اتاق همسرت بر روی صندلی نشسته است .. این اسلحه را بگیر و او را بکش."
او اسلحه را گرفت و وارد اتاق شد. حتی قبل از آنگه در اتاق بسته شود آنها صدای شلیک 12 گلوله را یکی پس از دیگری شنیدند. بعد از آن سر و صدای وحشتناکی در اتاق راه افتاد، آنها صدای جیغ، کوبیده شدن به در و دیوار و ... را شنیدند. این سرو صداها برای چند دقیقه ای ادامه داشت. سپس همه جا ساکت شد و در اتاق خیلی آهسته باز شد و خانم مورد نظر را که کنار در ایستاده بود دیدند. او گفت:
- شما باید می گفتید که گلوله ها مشقی است...
من مجبور شدم بیچاره را آنقدر با صندلی بزنم تا بمیرد!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پسرا بخونن

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:دوشنبه 23 فروردین 1389-10:27 ب.ظ

توصیه های کاربردی،مخصوصه پسر هایی که زن گیرشون نمییاد:نکته :این مورد را همه پسر ها بخونند چون شاملِ همه میشه.
1.اولین دختری که به تورتون خورد ازش شماره بگیرند (ولی چون در این کار استعداد ندارید بهتره دور اینکار را خط ِ قرمز بکشید)
2.اگه خواستید دختری را زیره نظر بگیرید (که بیخود کردی) باید زیر چشمی طوری که متوجه شما نشه زیره نظرش بگیری...
نکته:چون در این کار هم مثل مورد ِ (1) ..... ندارید ، بهتره عینک بزنید.
3.اگه دختری را دیدید که تنها نشسته سَرِ صحبت را باهاش باز کنید
و به مورد ِ (1) مراجعه کنید .
نکته: قبلش دورو بر تان را یه نگاهی بندازید چون ممکنه یه دفعه ای یه دست از عقب اون گردن ِ نسبتاَ نحیفتان را بچلاند.

4.به هر دختری که رسیدید سلام کنید و خود را بچه مثبت نشون بدید
ولی مواظب بعضی لنگه کفش ها باشید.
5.اگه خواستگاری هر دختری رفتید و جواب رَد شنیدید نااُمید نشوید خواستگاری یکی دیگه بروید گرچه بازم جوابِ رَد می شنوید.( پسر باید پورو باشه)
6.اگه یه دختری را خیلی دوست دارید ولی به شما محل نمی ده، با یه دختره دیگه بیرون برید طوری که اون شما را ببینه .
نکته:که در این صورت نه تنها به شما دیگه محل نمی ده ،تا کفش هم نثارتان می کنه.
7.تا می توانید سن ازدواج را ببرید بالا چون دخترها،دختر ِنارنج و ترنج اند که ازآفتاب و سایه می رنجند.
اگرچه ریسکش خیلی بالا است, ممکن دیگه کسی بهتون دختر نده،
چون ترشی هم تاریخ اِنقضا داره,تا یه حدی می توان تحملش کرد.
نکته:در صورت موفّق نشدن در این مورد یه ظرف حتماً آماده کنید.
حتماً میپرسی برای چی؟ خوب دیگه، برای ترشی.(ادم كه انقد خرفت نمیشه)
8.اینقدر سرِ کوچه و خیابون ها کیشیک نکشید,که شاید شتر بخت رد بشه و شما بهش التماس کنید که شاید در خونه شما هم بخوابه .
نکته:ممکنه شتر بخت را با شتر ؟ اشتباه بگیرید واونم بخوابه و دیگه بلند نشه.که در این صورت(فاتحه مع صلوات)...
9.اگه دانشجو(یا سرباز) هستید,از خوردن غذاهای اونجا جداً خود داری کنید چون همون یه ذرّه همت را هم اَزِتون میگیره.به جاش موز معجون بخورید
10.اگه قیافه نداری،اشکال نداره عوضش ماشین داری ...
چی؟!!ماشین نداری... اشکال نداره عوضش خونه داری...
بازم چی؟!! خونه هم نداری...خوب مشکلی نیست چون کار ِ،را که داری بعداً هم؛میشه خونه و ماشین خرید.
وای نگو که کار هم نداری!!! ترشی هم که اُفتادی، پس بهتره بری یه جایی خودت را گمو گور کُنی.
11.یه توصیه : اگه قیافه نداری؛ نری... ابروهات را برداری،صورتت را تیغ بزنی، یکمی از لوازم آرایشی مامان جونت کش بری، همین جوری خوبی (فقط یکمی سرو وَعظت را درست کن).
12.اگه از دوست دختر و هم دانشجویی به جایی نرسیدی چاره ای نداری جزء این که، بری سراغ همون دخترها فامیل...
13.اگه از قبل سابقه ات خراب نباشد کارت زیاد هم مشکل نیست، ولی... شما که تو 7 آسمون یه ستاره هم ندارید کارتون خیلی مشکله اما من کُمکتان میکنم :
تنها لطفی که میتونم بکنم اینه که هُلتون بدم، که در این صورت هم ممکنه از چاه در بیاند و بی یُفتید تو درّه (خوب عوضش از دست یکی از سیریش ها راحت می شیم).
14.اگه از هیچ کدوم از این ها به نتیجه نرسیدی حتماً مشکل از خودت است بهتره بری پیشه یه روانپزشک اگه اون گفت مشکلی نداری!!! آخه... پس بد شانس هستی، برو خودت را دخیل کن به یکی از این امازاده ها شاید حاجت بگیری(دیگه باقیش با خداست و ما هم دیگه دخالت نمی کنیم).




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پیک نیک لاک پشتها

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:یکشنبه 22 فروردین 1389-10:24 ب.ظ

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!
در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!
پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.
لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گرچه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!
او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.
سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.
در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!

نتیجه اخلاقی:
بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن  برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار  داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کعبه

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:یکشنبه 22 فروردین 1389-10:21 ب.ظ

به کعبه گفتم تو از خاکی من از خاک،چرا باید به دور تو بگردم

نـــدا آمد تو با پـاآمدی باید بـگردی، بـرو بـا دل بیا تامن بگردم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :7
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  


Admin Logo
themebox Logo
کوچک کننده بینی کره ای اصل عطر زنانه لالیک Lalique le Parfum کرم کانگورو جادوی زیبائی موبر دائمی پاریس بیوتی