قضاوت زود

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:یکشنبه 20 تیر 1389-10:40 ق.ظ

مرد مسنی به همراه پسر 18 ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک 3 ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند. ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند. زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی دست من چکید. زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟ مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زن چراغ خانه است

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:یکشنبه 20 تیر 1389-09:32 ق.ظ

می گویند زن، چراغ خانه است.
لابد شنیده اید که در همین راستا، بعضی ها طرفدار 'چهلچراغ' شده اند و بعضی ها طرفدار 'صرفه جویی در مصرف برق'!

با این حساب می شود این تعاریف را نیز ارائه داد:

* دوست دختر: چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گویند) تحقیقات نشان داده این لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتیله گردسوز) می باشد که در شرایط اضطراری، روشنایی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و یک فوته!

* معشوق:لامپ مهتابی! (در راستای رمانتیک بودن قضیه!)

* همسر موقت: لامپ کم مصرف!

* همسر دائم: همان چراغ خانه.

* همسر مطلقه: لامپ سوخته!

* همسر ایده آل: چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)
شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزویی بکنید
از او طلب فرشته خویی بکنید
یک دانه بس است زن، مگر نشنیدید
'در مصرف برق صرفه جویی بکنید'؟!

* سوال کنکور 89:هدف وزارت نیرو از ایجاد خاموشی ها چیست؟
1. یادآوری ارزش های فراموش شده به مردان هوسباز!
2. دریافت مالیات بر همسر!
3. چند دقیقه سکوت نوری(!) به احترام بنیاد ارزشمند خانواده!
4. آیا شما هم شنیده اید که لذت خانواده داشتن(!) در تاریکی چند برابر می شود؟!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ملا نصرالدین

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:پنجشنبه 17 تیر 1389-12:56 ب.ظ

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌كرد و مردم با نیرنگی حماقت او را دست می‌انداختند.
دو سكه به او نشان می‌دادند كه یكی شان طلا بود و یكی از نقره.
اما ملا نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب می‌كرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد.
هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سكه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب می‌كرد.
تا اینكه مرد مهربانی از راه رسید و از اینكه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند ناراحت شد.
در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند سكه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند.
ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست اما اگر سكه طلا را بردارم دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این كلك چقدر پول گیر آورده‌ام




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

موضوع انشای من خارج

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:پنجشنبه 17 تیر 1389-12:53 ب.ظ

پدرم همیشه می‌گوید " این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند" البته من هم می‌خواهم درسم را بخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم. تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند" مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد با یک خانم... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند.

ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و بوس می‌کنند. اما در فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند که به فکر بنده همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.
در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم. من شنیده‌ام در خارج دموکراسی است. ولی ما نداریم. اگر اینجا هم دموکراسی می‌شد چقدر خوب می‌شد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعیس جمهور می‌شد و "مهناز افشار " هم معاون اولش می‌شد. شاید "آمیتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت می‌کردیم تا وزیر بشوند. خیلی خوب می‌‌شد. ولی سد افصوث و دریق که نمی‌شود.از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است. ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل
 I lav u
بنویسند. واقعن جای تعسف دارد. این بود انشای من.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خبر خوش

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:پنجشنبه 17 تیر 1389-12:43 ب.ظ

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود.
پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.
دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.
یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزیز!
دو ونسزو می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟
بله کاملا همینطور است.
دو ونسزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آهنگ کنسل از مجید خراطها

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:پنجشنبه 20 خرداد 1389-01:25 ب.ظ

خواهشم اینه بمونو کنسلش کن رفتنو ..
یا اگه میخای بری اینبار نفرین کن منو..
انقدر سرت رو پایین نگیرآتیشم نزن..
این تو و این تیغ و  شارگ هرچقدر میخوای بزن..
تیغو بردار دستامو خط خطی کن تلافیه..
عمری من زدم به قلب تو نگفتی کافیه..
تو رو به خداقسم اونطور نگاه نکن به من..
لااقل  چیزی بگو،فحشی بده ،حرفی بزن..
عزیزم دستات نلرزه تیغ اولو بزن..
واسه خیانتا و بی محلیای من..
تیغ دومو بزن بزار بریزه آبروم..
من خیانت کردم اما تو نیاوردی به روم..
سه و چهار و پنج وشش تیغا رو پشت هم بزن..
وقت جون دانمم وایسا به چشمام زل بزن..
شاید اون لحظه ببینی اشک چشمای منو..
بیا با هم آشنا کن تیغ و رگهای منو..
.
.
.
.
نکنه هنوز مهمم چرا گریه میکنی..
حالا وقتشه بیای و منو راحتم کنی..
اگه باز منوببخشی دل بسوزونی برام..
باچه رویی زنده باشم از خجالتت درآم..
بزار با دستای پرمهر تو رو به قبله شم..
اونطوری شاید قیامت با تو روبرو بشم..
توی این دنیا نشد ازت نگهداری کنم..
شاید اون دنیا بتونم واسه تو کاری کنم..
تیغو دستت دادم اما عزیزم یادت نره..
درد این سکوت تو از درد تیغم بدتره..
نکنه فهمیدی مثل خون تو رگهای منی..
که نه میتونی بری نه تیغو میتونی بزنی..
نکنه میخوای ببخشی نه تو رو خدا بزن..
اگه بخشیدی عزیزم هی نگاه نکن به من..
تو که ازخونم گذشتی تو که بخشیدی منو..
خواهشا پیشم بمونو کنسلش کن رفتنو..



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ای کاش

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389-06:03 ب.ظ

ای کاش دیگر ای کاشی وجود نداشت.......


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دلتنگتم

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:شنبه 25 اردیبهشت 1389-09:00 ب.ظ

سازگلهای دلم آهنگ توست / یار بی رنگ غزل هم رنگ توست

 رفتی اماجان چشمانت بگو / حس نکردی یک نفردلتنگ توست . . .؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کنکور ارشد دانشگاه آزاد

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:شنبه 25 اردیبهشت 1389-07:26 ب.ظ

سلام دوستان

به نظر شما کنکور ارشد دانشگاه آزاد امسال در رشته شما در چه سحطی بود؟

من خودم نرم افزار دادم سوالات واقعا برا کسی که خونده بود راحت بودن ولی متاسفانه من نخونده بودم خوب نتونستم جواب بدم . ایشاله همتون قبول شین منم همینطور

لطفا نظر بدین تو نظراتون رشتتون یادتون نره مر3000000000000




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شاگرد زیرک و استاد

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389-09:51 ب.ظ

استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به یك چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است!"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.


نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش چیزی نبود جز ، آلبرت انیشتن !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کاش بازم با هم باشیم

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389-12:54 ب.ظ

پیش هم بودن اگر دیروزها لطفی نداشت....ارزش دیروز را امروز باور میکنم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بدون عنوان

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:دوشنبه 13 اردیبهشت 1389-11:35 ق.ظ

رفتم که دگرنگه به رویت نکنم.... گرقبله شوی سجده به سویت نکنم....گردسته گلی شوی و آیی به برم....بردارم و بگذارمو بویت نکنم


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بازم تنهااااام

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:دوشنبه 13 اردیبهشت 1389-11:26 ق.ظ

آنکه ویران شده از یار مرا میفهمد....آنکه تنها شده بسیار مرا میفهمد...چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام....که فقط ریزش دیوار مرا میفهمد


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خیلی تنهام

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:دوشنبه 13 اردیبهشت 1389-11:17 ق.ظ

درعشق اگر عذاب دنیا بکشی....با اشک دو دیده طرح دریا بکشی....تا خلوت من هزار فرصت باقیست...تنها نشدی که درد تنها بکشی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جون عزیزتره!

نویسنده :سارا شاد
تاریخ:شنبه 11 اردیبهشت 1389-11:44 ق.ظ

مرد درحال تمیز كردن اتومبیل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 8 ساله اش بر روی ماشین خط می اندازد مرد با عصبانیت چندین مرتبه ضربات محكمی بر دستان كودك زد بدون اینكه متوجه آچاری كه در دستش بود شود در بیمارستان كودك انگشتان دست خودرا از دست داد کودک پرسید : پدر انگشتان من كی دوباره رشد می كنند ؟ مرد نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشین وچشمش به خراشیدگی كه كودك كرده بود خورد كه نوشته بود ( !دوستت دارم پدر)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :7
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  


Admin Logo
themebox Logo
کوچک کننده بینی کره ای اصل عطر زنانه لالیک Lalique le Parfum کرم کانگورو جادوی زیبائی موبر دائمی پاریس بیوتی